"نامم را پدرم انتخاب کرد، نام خانوادگي ام را يکي از اجدادم! ديگر بس است! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد."
دکتر علی شریعتی
اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم
من می فهمم!!
دکتر علی شریعتی
اتوبوس (Otobus): یک وسیله دراز برای جبران کوتاهی های دولت. بوس اتوماتیک. اتوماچ. حالتی که دو نفر دوست بعد از مدتی دوری نسبت به هم رفتار می کنند. وسیله حمل و نقل حامیان دولت. وسیله انتقال دانشجو به زندان. نوعی وسیله نقلیه که در کلیه مراسم رسمی کشور حضور فعال دارد. وسیله ای که اگر افراد را به مقصد خودشان برساند، از آنها بلیط می گیرد، اما اگر به مقصد مورد نیاز دولت برساند به آنها پول می دهد. اتوبوس وسیله ای است که از آن تعدادی جوان آویزان هستند و پرچم شان را تکان می دهند و کیک و نوشابه و فحش می خورند. یک وسیله تبلیغاتی برای افزایش حضور حامیان دولت در صحنه و کاهش حضور مخالفان دولت از صحنه و انتقال آنان به زندان. کاربرد در جمله: " سه اتوبوس از دانشجویان امیر کبیر را به زندان بردند." کاربرد دوم در جمله: " مردم بطور خودجوش جوش آورده و در اتوبوس به سوی محل استقبال خودجوش رفتند و بطور خودجوش به خانه برگشتند."
انواع اتوبوس
اتوبوس دانشجویی: " نوعی اتوبوس که شیشه های آن قفل است و بیرون آن دیده نمی شود و از دانشگاه به زندان می رود و چند ماه بعد برمی گردد."
اتوبوس دانش آموزی: " نوعی اتوبوس که شیشه های آن باز و پرچم های آن دراز است و تعدادی از آن آویخته اند و می خندند و جوک می گویند و غذا می خورند، این اتوبوس بعد از رساندن دانش آموزان، آنها را به مدرسه برمی گردند."
اتوبوس تیم ملی: " نوعی اتوبوس که مردم را به استادیوم فوتبال برده و در حالی که همه چیز اتوبوس از بین رفته است، آنها را به شهر برمی گرداند."
اتوبوس واحد خواهران: " اتوبوس خواهران ویژه که در آن تعدادی از خواهران که فرقی با هم نمی کنند در محل سفارتخانه ای که خیلی فرق نمی کند انگلیس باشد یا فرانسه جمع می شوند و تعدادی پلاکارد که نمی دانند روی آن چه نوشته شده در دست می گیرند و خواستار نابودی چیزی می شوند که دولت طرفدار ایجاد آن است."
اتوبوسی به نام هوس: نام یک فیلم از الیا کازان که تصادفا ربطی به جنبش سبز و ایران ندارد.
اتوبوسی به نام قفس: نوعی اتوبوس که برای حمل و نقل متهم فله ای برای شرکت در دادگاه فله ای که در آن متهمان به جرم فله ای متهم شده اند، استفاده می شود.
اتوبوس تبلیغاتی: وسیله حمل و نقل رقبای رئیس جمهور در روزهای تبلیغات، خودش با هلی کوپتر می رود.
انواع براندازی در حال حاضر
به خیابان رفتن. از خیابان به خانه آمدن و بر سر بام رفتن. بر سر بام رفتن و آنتن ماهواره نصب کردن. دیدن. دیدن ماهواره. دیدن برنامه های تلویزیون خودمان بصورت انتخاب شده. خواندن کتاب. تحصیل در رشته های روانشناسی، جامعه شناسی، حقوق سیاسی، تاریخ، علوم سیاسی، مردم شناسی تطبیقی و هر رشته ای غیر از دامداری. فرستادن یا گرفتن یا نوشتن یا خواندن ای میل در مورد هر چیزی که نوشته شده باشد یا قابل دیدن باشد. سیفون کشیدن بعد از توالت برای مخالفت با دولت. خاموش کردن تلویزیون. روشن کردن تلویزیون. مرتب کردن کتاب در کتابخانه. بیرون رفتن از کشور به قصد پیوستن به شبکه های عنکبوتی دشمن. وارد شدن به کشور بقصد نفوذ در ایران به هر نحو. بلند حرف زدن به شکلی که بخواهد افکار عمومی را تغییر دهد. یواش حرف زدن به شکلی که بخواهد اسرار دشمن را حفظ کند. حرف نزدن به قصد القاء این که آزادی در اسلام وجود ندارد. تلاش برای نشان دادن اینکه آزادی در اسلام وجود دارد و کارهایی که یک انسان می تواند بکند.
روش ها و ابزار براندازی در سی سال گذشته
1350، سازمان مسلحانه، مسلسل، سیانور
1358، هر نوع تشکیلات با هر نوع اسلحه غیر از چماق
1360، مسلسل، سه راهی، پلاکارد، اعلامیه، موتورسیکلت
1365، کتاب، حمل سبیل، خریدن بلیط خارج، با صدای بلند حرف زدن.
1370، مخالفت با دولت، انتشار پوستر، ساختن فیلم، پوشیدن پیراهن آستین کوتاه
1375، طرفداری از دولت، نوشتن، فکر کردن، نداشتن سبیل
1380، خواندن کتاب، دیدن فیلم، رفتن به اینترنت، برگشتن به کشور
1385، طرفداری از استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی، طرفداری از گذشته یا آینده
1388، طرفداری از همه چیزهایی که قبلا به خاطر مخالفت با آن زندان می رفتیم.
دوبیتی
براندازان براندازان توی دشت
براندازه کسی کو رفت و برگشت
براندازه کسی که گل بیکاره
براندازه کسی کو رفته گلگشت
دوبیتی
بیاندازم مو شال سبز به شونه
به دستبندان سبزم کرده بونه
کسی کو سبز پوشه گو برانداز
براندازش به شهر و ملک و خونه
دوبیتی
براندازون الهی خیر نبیناد
الهی رود رود اشک بیناد
الهی چشم او چشمه شوه خون
براندازون مو ره دیگه نمی خواد
کلمه ها و ترکیب
امیرتومان: سردار فیروزآبادی، نوعی امیر که با پول نفت کودتا می کند.
مین باشی: سردار زارعی، نوعی رئیس پلیس که شش تایی یکجا می برد سر چشمه و می افتد توی آب و زیرآبی می رود.
یوزباشی: نوعی رئیس پلیس که برای زدن صد نفر از مخالفان پول می گیرد.
تومانچاخ: احمدی نژاد بعد از کاهش قیمت نفت.
پول در فرهنگ عامیانه
پول رو بذاری روی سنگ، آب می شه( ولادیمیر پوتین، نسخه چاپ مسکو). پول بده سر سبیل چاوز سرود شاهنشاهی بزن.( سفرنامه محمودی، ص145) پول سفید برای روز سیاهه( دستورالعمل لباس شخصی ها، ص34). پول مثل خانوم بده است، هر ساعت یا روی دامن برزیلی هاست یا بولیویایی ها.( ایضا سفرنامه محمودی، ص 45) پول چرک کف دسته بده حماس بره. ( اللغه العربی، چاپ بیروت، ص34) تا پول داری رفیقتم، اما بهت رای نمی دم.( فی معایب الاجلاس، ص567) پول داری واسه ترکیه نازکن، اگه نداری لنگاتو توی ارادان دراز کن.( محمودنامه، ص87) آدم پول داشته باشه، کوفت داشته باشه( آخرین شعر برادر عین قاف). پول بده آب نبات بخور، بیخیال مروارید( سفرنامه لاریجانی، ص45) پول حروم یا خرج شراب شور می شه یا کمدین فرانسوی( اصلاحات از اینجانب است.) پول ستار العیوبه، حال مجتهدزاده هم خوبه. ( آئین کشورداری، چاپ لندن، ص477) پول واویلا خرج وامصیبتا می شه.( لایحه بودجه 1388، ص4، کلا 5 صفحه دارد.) ارادانی که پولدار شد، تابستون بخاری می ذاره.( محمودنامه، ص 244) یه پول دارم هلم ده، باقی شو فلفلم ده، هرچی که موند پسم ده.
ابیات پولی
یه پول دارم که نفتی یه
گرفتنش غلفتی یه
موشک می شه هوا می ره
نمی دونی تا کجا می ره
باهاش می رم به ترکیه
فعلا که هر کی هرکیه
باهاش می رم بولیوی
با خاله و با بی بی
باهاش می رم کاراکاس
با چارتر و با ایرباس
من این پولو نداشتم
رای ها رو خوب نوشتم
آقام بهم دلار داد
بیکار بودم یه کار داد
چطور در خیابان رادیکال بگیریم؟
گاز اشک آور: یک راهپیمایی آرام و بدون شعار در جریان است، یک دفعه صد تا گاز اشک آور وسط جمعیت ول می کنیم و با موتور به مردم حمله می کنیم و رادیکال آنها را می گیریم.
باتوم: عده ای شعار می دهند " موسوی موسوی رای ما رو پس بگیر" با باتوم آنها را می زنیم، شعار می دهند " مجتبی بمیری رهبری رو نبینی."
موتورسوار: عده ای لباس سبز پوشیده اند و دارند راه می روند و می خندند، با موتور وسط آنها می رویم و با لگد به آنها حمله می کنیم، لباس شان قرمز شده و فرار می کنند.
سلول: یک نویسنده را که خواستار تغییر قانون مطبوعات است، می گیریم و او را شش سال در سلول انفرادی زندانی می کنیم، خواستار تغییر قانون اساسی می شود.
صندوق رای: مردم رای می دهند، رای شان را پاره می کنیم، اعتراض می کنند، مجبور می شویم گلوی خودمان را پاره کنیم.
نتایج ریاضی رادیکالیزم
لاریجانی، رادیکال گرفته می شود تبدیل می شود به کوچک زاده
خاتمی، رادیکال گرفته می شود تبدیل می شود به اکبر گنجی
موسوی، رادیکال گرفته می شود، تبدیل می شود به محسن سازگارا
کروبی، رادیکال گرفته می شود، تبدیل می شود به دکتر سروش
خامنه ای، رادیکال عدد یک همان یک است، فرقی نمی کند. باید او را کم کرد.
احمدی نژاد، رادیکال گرفتن از احمدی نژاد بیفایده است. ریشه صفر همان است.
یک میلیون بسیجی، رادیکال گرفته می شود، می شود هزار لباس شخصی.
یک میلیون سبز، رادیکال گرفته می شود، تبدیل می شود به هزار قرمز.
جمله سازی با وثیقه
ابطحی: " ابطحی به جرم شرکت در راهپیمایی که سه میلیون نفر در آن حضور داشتند، به شش سال زندان محکوم و با وثیقه هفتصد میلیون تومانی آزاد شد."
زیدآبادی: " احمد زیدآبادی بعد از یک ماه که برای او وثیقه ای به میزان 250 میلیون تومان تعیین شد و وثیقه گذاشته شد، آزاد نشد."
کلوتید ریس: " کلوتید ریس، دختر 23 ساله فرانسوی به جرم ای میل کردن عکس های تظاهرات ایران برای دوستش، با وساطت بشار اسد و وثیقه 300 میلیون تومانی آزاد شد."
مازیار بهاری: " مازیار بهاری، فیلمساز، به جرم ساختن فیلم مستند از ایران، با وثیقه 300 میلیون تومانی آزاد شد و نیم ساعت بعد به لندن رفت."
شهرام جزایری: " شهرام جزایری به جرم اینکه نصف حکومت و سی درصد مخالفان حکومت از او پول گرفته بودند، زندانی شد و بعد از دادن وثیقه 48 میلیارد تومانی هم آزاد نشد."
حجاریان: " سعید حجاریان به جرم مطالعه آثار ماکس وبر با وثیقه 300 میلیون تومانی آزاد شد."
سوال و جواب درباره وثیقه
چرا وقتی زندانی آزاد می شود، از او وثیقه می گیرند؟ پاسخ: برای اینکه ترجمه اقتصادی زور را درک کند.
چرا وقتی وثیقه می گیرند که مطمئن می شوند که زندانی دیگر به زندان برنمی گردد؟ پاسخ: چون کار عاقلانه از آدم غیرعاقل بعید است.
چرا میزان وثیقه ربطی به جرم ندارد؟ پاسخ: چون میزان مجازات هم به جرم ربطی ندارد.
چرا میزان مجازات به جرم ربطی ندارد؟ پاسخ: چون میزان مجازات را وضع هوای آن روز کشور تعیین می کند.
چرا بعضی افراد بعد از دادن وثیقه از زندان آزاد نمی شوند؟ پاسخ: به همان دلیل که بعضی افراد بعد از دادن وثیقه از کشور می روند، کسی هم وثیقه آنها را توقیف نمی کند.
اصولا وثیقه به چیزی ربط دارد؟ پاسخ: کلا ربطی ندارد.
رباعی
ای آنکه اسیر بند پنج و هفتی
شش ماه بدون حکم زندان رفتی
هفتصد میلیون وثیقه باید بدهی
چون قاضی تفت گوید اندر تفتی
من دلم مي خواهد
خانه اي داشته باشم پر دوست
کنج هر ديوارش
دوستهايم بنشينند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسي مي خواهد
وارد خانه پر عشق و صفايم گردد
يک سبد بوي گل سرخ
به من هديه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوي دلهاست
شرط آن داشتن
يک دل بي رنگ و رياست
بر درش برگ گلي مي کوبم
روي آن با قلم سبز بهار
مي نويسم اي يار
خانه ي ما اينجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانه دوست کجاست؟
فريدون مشيري

دلایل خودکشی پزشک بازداشتگاه کهریزک
ترس: او هر روز با مقامات مسئول ملاقات می کرد.
ناامیدی: رهبری واقعه کهریزک را جنایت نامید و از مسئولان پلیس قدردانی کرد.
تهدید: سردار رادان به پزشک کهریزک زنگ زد و گفت بزودی می بینمت.
اگر کهریزک در جای دیگری بود، چه می شد؟
آمریکا، روح الامینی: اگر کهریزک در آمریکا بود، روح الامینی در اثر شکنجه کشته نمی شد، بلکه آسیب روحی می دید و آزاد می شد، ولی به دلیل ناراحتی روحی خودکشی می کرد.
انگلیس، سردار رادان: اگر کهریزک در انگلیس بود، مطبوعات سردار رادان عامل واقعه کهریزک را رسوا می کردند و او خودکشی می کرد، در حالی که الآن همه او را نفرین می کنند در نتیجه سرطان می گیرد و می میرد.
ژاپن، مرتضوی: اگر کهریزک در ژاپن بود، به دلیل رسوایی کهریزک زن مرتضوی و خانواده اش و مردم اطراف او، همه رابطه شان را با او قطع می کردند، در نتیجه او خودکشی می کرد.
اسرائیل، احمدی نژاد: اگر کهریزک در اسرائیل بود، احمدی نژاد به عنوان عامل دولتی جنایت تحت فشار مجلس برکنار می شد و چون هیچکس از او دفاع نمی کرد و احتمالا کمی وجدان داشت، خودکشی می کرد.
صدر اسلام، خامنه ای: اگر در زمان صدر اسلام بود، و آیت الله خامنه ای به خدا و آخرت معتقد بود، به عنوان رئیس حکومت، از شنیدن خبر کهریزک دق می کرد و نیازی به خودکشی دیگران احساس نمی شد.
ایران، رامین پوراندرزجانی: حالا که نه روزنامه ای حادثه را فاش می کند، نه مجلسی به واقعیت فکر می کند، نه مردم در سرنوشت کشور نقش دارند، نه شرافت و احساس گناه در عوامل ماجرا وجود دارد، نه کسی به خدا و پیغمبر اعتقاد دارد، پزشک کهریزک خودکشی کرد.
انواع خودکشی در سیاست
خودکشی تقلیدی: پنج سال قبل گروهی از مجاهدین خلق پس از شنیدن خبر دستگیری یک روزه رهبر مجاهدین خلق خودسوزی کردند. رهبر مجاهدین آزاد شد و به خانه رفت.
خودکشی اجباری: آدولف هیتلر پس از مطمئن شدن به سقوط، چون می دانست احتمالا به شصت میلیون بار اعدام محکوم می شود خودکشی کرد.
خودکشی دسته جمعی: جیم جونز، سی سال قبل، پس از دادن وعده رسیدن پیروانش به برابری و رهایی، به آرمانهایش نرسید و به همه پیروانش دستور خودکشی دسته جمعی داد.
خودکشی آئینی: دهها ژاپنی برای دفاع از میهن عزیزشان، با هواپیما به ناوهای آمریکایی حمله کردند و همه آنها کشته شدند، بعدا صدها هزار تن دیگر نیز کشته شدند و بعدا ژاپن پذیرفت که متحد فاشیست ها بوده است.
خودکشی انتحاری: دهها عضو القاعده برای نابود کردن غرب، خودشان و عده ای بدبخت بی خبر را منفجر کردند و در پایان، القاعده نابود و غرب به عمر خود ادامه داد.
خودکشی با قرار قبلی: مسئولان پرونده قتلهای زنجیره ای تصمیم گرفتند که سعید امامی تا سه روز دیگر خودکشی کرد.
خودکشی به علت احساس گناه: رودلف هس، تنها عضو باقیمانده از نازی ها، خودکشی کرد.
خودکشی به علت ترس: میرزا علی اکبر خان داور، به دلیل ترس از رضا خان( سردار رادان بعدی) خودکشی کرد.
زنجیره خودکشی
احمدی نژاد جای کروبی: در سال 1384 یک و نیم میلیون رای کروبی به نام احمدی نژاد شمارش شد، در نتیجه احمدی نژاد به دور دوم آمد.
قاتل یا دزد: در مرحله دوم انتخابات 84، دو رقیب بودند، هاشمی در افکار عمومی متهم بود که دزد است، احمدی نژاد متهم بود که قاتل است، مردم برای اینکه گرفتار دزد نشوند به قاتل رای دادند.
گاز یا اورانیوم: دولت نهم برای اینکه یک میلیارد دلار انرژی هسته ای به دست بیاورد، پنج میلیارد دلار انرژی گاز را از دست داد، و برای اینکه رئیس جمهور در چهار سال 20 میلیون تومان در حقوقش صرفه جویی شود، 300 میلیارد دلار ثروت کشور به باد رفت.
موسوی یا احمدی نژاد: دولت به جای اینکه اول رای بگیرد بعد آن را بشمرد، اول تعداد آرا را اعلام کرد و بعد رای گیری کرد، در نتیجه با وجود اینکه موسوی رای آورده بود، احمدی نژاد رئیس جمهور شد.
رهبری یا شورای نگهبان: به جای اینکه اول شورای نگهبان سلامت انتخابات را تائید کند، رهبری انتخابات را تبریک گفت، بعد جشن پیروزی برگزار شد، بعد به نتیجه انتخابات اعتراض شد و هشت روز بعد نتیجه انتخابات اعلام شد.
اراذل و اوباش: در جریان اعتراض به نتایج انتخابات، صدها هزار نفر بدون دادن شعار راهپیمایی کردند، پلیس هم تعدادی از عابران را کشت.
شکنجه و بازجویی: در کهریزک جوانی که پدرش کارمند بیت رهبری بود، و هیچ ربطی به انتخابات نداشت، همین جوری دستگیر و شکنجه شد و بعد از دو ماه رهبری متوجه شد که دستور شکنجه داده و کهریزک تعطیل شد.
مننژیت و شکستگی استخوان: به پزشک بازداشتگاه دستور داده شد که جواز دفن یک زندانی که شکنجه شده بود، را به دلیل مننژیت صادر کند.
تهدید به جای تشکر: مسئولان زندان به جای تقدیر از پزشک بازداشتگاه، هر روز او را تهدید کردند، در نتیجه پزشک مذکور دچار ناراحتی روحی شد.
شاهد به جای قاتل: در شرایطی که قاتل ندا آقا سلطان شناخته شده است، دولت تصمیم گرفت شاهد قتل او را احضار و به جای قاتل مجازات کند.
رامین به جای رادان: دادگاه برای رسیدگی به تخلفات ماموران در کهریزک، به جای بازجویی کسی که زندانیان را شکنجه داده بود، به بازجویی از کسی پرداختند که شکنجه شده ها را مداوا کرده بود.
خودکشی و سکته: همان مسئولی که رامین پور اندرزجانی را مجبور کرده بود علت فوت یک شکنجه شده را مننژیت اعلام کند، علت فوت پزشک 26 ساله را سکته در حال خواب اعلام کرد.
سقوط( Soghoot ): افتادن. فرود آمدن بر زمین در اثر زیاد ماندن در آسمان. افتادگی. به انحطاط اخلاقی دچار شدن و تجاوز کردن و جنایت کردن و هکذا( علم اللغه، ص 476) " در منجلاب فحشا سقوط کرد."( مملکت افتاد دست بسیج) " ساقط شدن عبد است از مراحل کمال خود بوسیله اشتباهی که در اعمال و افعال خود کند.( اخلاق ناصری، ص 107)" سقوط کشور: " به تصرف در آمدن شهر یا کشوری توسط دشمن یا مخالفان بطوری که رئیس دولت با هلیکوپتر از خیابان عبور کند"( المسند فی الهلیقوپتر، ص 126). سقط: غلط گفتن در سخن، آمار دروغ دادن جلوی تلویزیون، خطا( در سخن و حساب کردن) فضیحت، رسوایی. سقط: " بچه ناتمام افتاده یا بچه ای را برای ریاست دولت تعیین کنند و بیافتد." مسقط: " محل سقوط( بین بهارستان و پاستور) سقط شدن: " از کارافتادن و فایده نداشتن بطوری که هیچ کس فرمان نبرد و هیچ کس باور نکند مر آنچه گویند" ( کتاب السقوط فی ایام الهبوط، ص 567) سقط فروش: " کسی که مملکت را اندک بفروشد تا خود بماند" کاربرد در جمله: " سقوط سرنوشت زورگویان به ملت هاست." کاربرد دوم در جمله: " قبل از کاربرد اول در جمله به آینه نگاه کنید."
روش های سقوط
بالا می رویم: بالا می رویم، بالا می رویم، از همه بالاتر می رویم، بعد یک دفعه به دلیل یک اشتباه محاسباتی در یک روز جمعه سقوط می کنیم.
دست دست: یکی از چیزهایی که در سقوط نکردن مهم است، گرفتن دست دیگران است، اگر اول دست سروش را ول کنیم، بعد دست خاتمی، بعد دست کروبی، بعد دست هاشمی، بعد دست صانعی، بعد دست .... حالا شما در حال سقوط هستید.
سطح شیب دار: یکی از عوامل مهم سقوط، انحراف به چپ، در حال تندروی، در سطح شیب دار، با تصور رسیده به قله است، در این حالت فرمان دست حسین اسن و ترمز را محمود قبلا بریده است، به همین دلیل مستقیما وسط دره سقوط می کنیم.
دیوار بلند: یک دیوار بلند داریم که بین ما و ملت کشیده شده، روی این دیوار یک عکس بزرگ از یک آقایی که اخم کرده چسبانده شده، این عکس را چهار میخ به دیوار چسبانده اند، میخ اولی صلاحیت اش رد می شود و می افتد، میخ دومی در انتخابات کنده می شود و می افتد وسط مردم، میخ سومی را چون تشخیص مصلحت نمی داند، کنده می شود و میخ آخری می رود نیویورک و بعد از اینکه برگشت دیگر آنقدر نرم شده است که نه خودش را می تواند نگه دارد نه تابلو را و نه دیوار را.
سقوط یک حکومت چگونه رخ می دهد؟
اول، مردمسالاری: مردم از حکومت ناراضی اند، بعد از چهار سال به کسی که از او راضی هستند رای می دهند، در نتیجه حکومت هر سیصد سال یک بار عوض می شود.
دوم، مردمسالاری زوری: مردم از دولت ناراضی اند، در نتیجه به کسی که از او راضی اند رای می دهند، اما کسی که سر کار است نمی رود و تقلب می کند، به همین دلیل مردم هر سی سال یک بار حکومت را عوض می کنند.
سوم، دیکتاتوری حزبی: مردم از دولت ناراضی اند، به همین دلیل به حزب شکایت می کنند، حزب هم پدر آنها را در می آورد و آنها را می کشد، در نتیجه بعد از چهل سال مردم به خیابان می ریزند و حزب و رئیس حزب و دفتر حزب و همه چیز آن را به آتش می کشند.
چهارم، دیکتاتوری شکافدار: مردم از دولت ناراضی اند، اما دولت فکر می کند مردم خیلی دوستش دارند، در نتیجه انتخابات برگزار می کند و رهبر مخالفان انتخاب می شود، اما دولت قبلی تصمیم می گیرد بماند، ولی شکاف می خورد و یک چیز نارنجی یا سبز یا قرمز یا سفید از وسط شکاف می زند بیرون و هر روز بزرگتر می شود تا پیروز شود.
پنجم، آقاسالاری: مردم از حکومت ناراضی اند، به همین دلیل تصمیم می گیرند دولت را عوض کنند، اما آقا نمی گذارد، بعد تصمیم می گیرند اعتراض کنند، اما دادگاه آقا نمی گذارد، می خواهند از تریبون مجلس حرف بزنند، شورای نگهبان آقا نمی گذارد، تصمیم می گیرند فرار کنند، اما ممنوع الخروج می شوند، تصمیم می گیرند خودکشی کنند، به دلیل ایجاد ناامیدی دستگیر می شوند، تصمیم می گیرند در خانه بمانند، اما به خانه شان حمله می کنند، در نتیجه یک روز همه با هم مجبور به انقلاب می شوند.
ششم، حکومت نظامی: مردم از حکومت ناراضی اند، اما چون هیچ قدرتی ندارند، هیچ کاری نمی کنند، تا اینکه یکی از فرماندهان ارتش از حکومت ناراضی می شود، و چون او قدرت دارد هر کاری بخواهد می کند، هر کسی که زنده ماند رئیس می شود و کسی که شکست خورد می کشد و می ماند تا زمانی که کسی دیگر او را از بین ببرد.
بیت
نردبان این جهان ما و منی است
عاقبت این نردبان افتادنی است
هر که بالاتر رود، آقاتر است
گردن او سخت تر خواهد شکست

