ابراهيم نبوی
کفش (Kafsh): پاپوش. لباسی که پا را بپوشاند و با آن اعتراض کنند. وسیله ای که با آن آزادی کشور ممکن است، ولی آزادی اندیشه ممکن نیست. " آزادی اندیشه، با لنگه کفش نمی شه". پای افزار. چیزی که بر پاکنند تا وقتی بوش آمد آن را بکنند و بر سرش بزنند. آلتی چرمین که بپاکنند.( اللغه الآلات، ص 436). سرپایی( آن کفش که با آن آبروی اسرائیل را کمی ببرند). دمپایی( آن کفش که با آن فقط سیاست های فرهنگی را مورد سووال قرار دهند). کاربرد در جمله: " منتظرالزیدی با پرتاب لنگه کفش به بوش قهرمان جهان عرب شد." کاربرد دوم در جمله: " جنتی گفت، پرتاب کفش به سوی بوش یک عمل قهرمانانه بود." کاربرد سوم در جمله با زمان گذشته: " صفارهرندی یک سال قبل گفت، خبرنگاران ایرانی از پرتاب کفش خبرنگار عراقی به بوش حمایت می کنند." کاربرد چهارم در جمله با زمان ماضی نقلی: " دانشجویان معترض به صفار هرندی کفش پرتاب کردند." کاربرد پنجم در جمله با زمان حال: " هرندى گفت، متاسفم که شما پرتاب کفش را نشانه مدنيت مى دانيد."
کفش در فرهنگ عامیانه
" پا توی کفش کسی نکن تا پاتوی کفش ات نکنند."، " دو تا پاش رو کرد توی یک کفش، چون اون یکی کفشش رو پرتاب کرده بود."، " پیش پای کسی کفش جفت کردن( به دیدار مقامات رفتن)"، " کفش هاش پیش هم جفت شدند"( کرامات زیادی داشت.)، " حرفات مفت، کفشات جفت."( بابا! حرف مفت نزن که بهت کفش پرت می کنن.)، " پابرهنه است"( جزو گروههای فرودست است و احتمالا کفشش را به یکی از طبقات فرادست پرت کرده است."، " چاه نکن بهر کسی، اول خودت دوم کسی"( کسی که از کفش اندازی دفاع کند، به خودش خورد."، " یه دمپایی بزن به دیگران، یک چکمه می خوره توی سرت."، " توی دانشگاه لنگه کفش کهنه هم غنیمته."
کفش در ادبیات غیرعامیانه
" چون که کلیم حق بشد سوی درخت آتشین/ گفت، من آب کوثرم، کفش برون بکن و بیا( دیوان کبیر، ج1 ص35)، " چون بقصد جلوه آمد قامت رعنای تو/ سرو نتواند گذارد کفش پیش پای تو"( ترجمه: وقتی وزیر سابق را دیدم، نتوانستم از پرتاب کفش خودداری کنم. محسن تاثیر، بها، آنندراج) " ز اهل هوش و بصیرت کمال مسخرگی است/ به مجمع شعرا کفش تابه تا کردن( ترجمه: اصولا سبزها نباید کفش به دیگران پرت کنند، مگر در حالت اضطرار. محمد سعید، اشرف، آنندراج) " تنگدستان را ز قید جسم بیرون آمدن/ راهرو را کفش تنگ از پای بیرون کردنست"( ترجمه: می زنی توی سر مردم، می خوره توی سرت. صائب تبریزی، آنندراج)
کرونولوژی لنگه کفش
سپتامبر 2000 ، یک فلسطینی برای جلوگیری از ورود شارون به قدس کفش پرت کرد.
2003 ، فلسطینیها با پرتاب کفش به احمد ماهر مصری، خشم خود را نسبت به سفر احمد ماهر به اسرائیل و دست دادن وی با شارون ابراز کردند.
2003، دهها تظاهر کننده عراقی با کوبیدن کفش های خود به مجسمه سرنگون شده صدام، نفرت خود را نشان دادند.
2005، لیبراسیون در مقاله ای پس از قتل زهرا کاظمی نوشت، عامل مرگ زهرا کاظمی کفش های قاضی مرتضوی بود.
2008، در جریان کنفرانس مشترک خبری بوش و مالکی در بغداد منتظرالزیدی خبرنگار عراقی کفش هایش را درآورد و آنها را با شدت تمام به سوی جرج بوش پرتاب کرد.
2008، بیش از 5000 سایت خبری، اقدام خبرنگار جوان عراقی را پوشش دادند. آنها گفتند عرب ها وقتی می خواهند کسی را مورد توهین قرار دهند، کفش های خود را به طرف او پرتاب می کنند.
2008، اقدام الزیدی باعث شد که بخشی از طرفداران صدام و تجار عرب و مسوولان ایرانی با وی اعلام همبستگی کنند.
2008، بالغ بر 200 وکیل اعلام کردند که حاضرند از منتظرالزیدی در مقابل دادگاه دفاع کنند.
2008، دختر سرهنگ قذافی، برخی از مردم شهرک صدر، و خبرنگاران ایرانی طرفدار دولت احمدی نژاد از منتظر الزیدی حمایت کردند.
2008، مجیر الخفاجی، رئیس تلویزیون البغدادیه گفت: "او یک عرب سربلند و روشنفکر است."
2008، بوش گفت: "من برای واکنش نشان دادن به هر رفتاری وقت ندارم، من در مقابل جاخالی دادم." وی افزود: "تنها چیزی که میتوان گفت، این است که شماره کفش این مرد 10 بود"
2008، حزب دموکرات آمریکا در واکنش به لنگه کفش اعلام کرد این اتفاق سندی است بر شکست سیاست بوش در عراق و دلیل روشنی بر شکست این دولت در دفاع از وجههبینالمللی آمریکا است.
2008، سيانان گفت: "پرتاب كفش بالاترين توهين ممكن در فرهنگ عراقيهاست."
2008، وکیل صدام حسین، خالد الدلیمی گفت: "حاضرم وکالت الزیدی را در دادگاه برعهده بگیرم." او همچنین گفت:"اتحادیه خبرنگاران عرب در حال بررسی به خدمت گرفتن 100 وکیل برای دفاع از این خبرنگار است."
2008، رسانه دولتی ایران صحنه پرتاب کفش به سمت بوش را بارها در بخش های مختلف خبری پخش کرده و به تفسیر و تحلیل آن پرداخت. یکی از خبرنگاران صدا و سیما در حرکتی نمادین کفش به دست به خیابانها رفت و از مردم خواست که درختی را بعنوان بوش در نظر گرفته و به سمت وی کفش را پرتاب کنند.
2008، شیخ احمد جنتي گفت: "نبايد از انتفاضه كفش به سادگي بگذريم. كفشهاي اين خبرنگار شجاع بايد براي هميشه در موزههاي عراق به يادگار بماند." وی خاطر نشان كرد: "من پيشنهاد مي كنم اگر در ايران و عراق راهپيمايي ضد امريكايي انجام ميشود با "كفش" باشد."
2008، انجمن روزنامه نگاران مسلمان که شامل خبرنگاران طرفدار رهبری و وزیر ارشاد، صفار هرندی است، با صدور بیانیه اعلام کرد در تلاش اند تا برای اقدامات بعدی به جمع بندی برسند.
15 دسامبر سال 2008 الزیدی جایزه شجاعت را از سوی دختر معمر القذافی دریافت کرد.
2009، در نشست سوء تفاهم بزرگ دانشجویان سبزپوش دانشگاه در حالی که علیه سیاست های دولت متقلب و کودتاگر احمدی نژاد شعار می دادند، به سوی صفار هرندی کفش پرتاب کردند. صفارهرندی گفت: " این برخورد متمدنانه نیست" دانشجویان طرفدار منتظرالزیدی هم شعار دادند: " آزادی اندیشه، با لنگه کفش نمی شه."
ابراهیم نبوی
نقدی( Naghdi ): بروزن عقدی. بهای مال و غیره که بهنگام خرید آنا داده شود. غیر نسیه. زر و سیم رایج. نان به نرخ روز خوردن. حال را نشان دادن. مبین وضع حال. زبان وضع حال. نام یک سردار. متولد نقده از توابع نجف عراق. از وقتی به ایران آمد نقدی شد یعنی به وجه نقد قابل حصول شد. نقدا: بوسیله وجه نقد " دین خود را به آقا نقدا ادا کرد و سه تن بمردند."( احوال الکهریزک، ص23) نقد گیر: رشوه گیر. رشوت خوار. پاره خوار. تلویحا به معنای پاچه خوار و پاچه گیر و ابروی پاچه بزی و خوش پروپاچه هم آمده است. نقدی: منسوب به نقد. آنچه بوجه نقد و رایج پرداخته شود. جوایز نقدی: جوایزی که نقدی بدهد، مثل گاز اشک آور، باتوم، نوشابه، زنجیر. معامله نقدی: آنچه که بهایش فی المجلس پرداخته شود.
دست به معامله نقدی زد: " به کهریزک رفته و معامله ای عظیم بر وی وارد شد." کاربرد در جمله: " سردار نقدی فرمانده بسیج شد." کاربرد در حالت ماضی بعید: " سردار نقدی به دلیل تشکیل باند کلاهبرداری و مسائل اخلاقی زندانی شد." کاربرد در ماضی استمراری: " معمولا در پرونده نقدی کسانی شکنجه می شدند."
زندگینامه سردار نقدی
وی در سال 1332 با نام مستعار در نجف به دنیا آمد. وقتی پنج ساله بود به دلیل صغر سن نتوانست در کودتای عبدالکریم قاسم شرکت کند، به همین دلیل مجبور شد به مدرسه برود. وی بارها از اینکه نتوانست قبل از تولد در کنار استاد شعبان جعفری قرار بگیرد گله کرد. در سال 1358 به ایران آمد و بعد از اینکه تصمیم گرفت چند نفر از ایرانیان را ترور کند، مجبور شد فارسی یاد بگیرد. او مدتی به همکاری با دفتر مجلس اعلای عراق در ارومیه همکاری کرد و در جریان سخنرانی های استاد حسنی با درک عمیق فلسفه آشنا شد. سپس برای ادامه تحصیل به لبنان رفت و فعالیت های چریکی را فراگرفت.
او برای ادامه تحصیل به ایران برگشت و در تشکیل سپاه بدر شرکت کرد و چون دوست داشت زبان مادری عربی اش کامل شود به بازجویی از عراقی ها و کفن و دفن کسانی که به سووالات پاسخ نمی دادند، پرداخت. وی در تشکیل حزب الله لبنان و چند تشکیلات غیرانتفاعی تروریستی دیگر شرکت کرد و چون زبان آلمانی نمی دانست موفق به همکاری با گروه بادرماینهوف نشد. نقدی در ایران از طریق ربودن چند فرانسوی در سال 1362 با فرهنگ فرانسه نیز آشنا شد. و چون فرهنگ اروپایی شیفته اش کرده بود، مدتی نیز به بوسنی و هرزگووین رفت. در آنجا بزرگترین ناراحتی اش این بود که چرا یوگسلاو ها عربی حرف نمی زنند که بتواند آنها را بازجویی کند.
وی پس از مدتها که از خانواده اش دور بود، پسرعموی خود را در آلمان یافته و او را به ایران کشاند و او را به سزای اعمالش رساند( بهشت زهرا، قطعه 26، ردیف 34) آنگاه به فراگیری زبان فارسی پرداخته و برای تمرین فارسی در بازجویی 164 شهردار دوره کرباسچی همت کرد. وی این دوره را جزو بهترین سالهای زندگی اش می داند و می گوید: " بازجویی کردن در جایی غیر از صحرا و نزدیک به خانه بسیار لذتبخش می باشد." او علاقه شدیدی به کشف روابط نامشروع متهمان مالی، سیاسی، جاسوسان، اوباش و سایرین داشت. هفته نامه پلی بوی در مورد او نوشته است: " او یکی از داستانپردازان پرمایه رمان سکسی بود که وقتش را در بازجویی هدر کرد."
نقدی در حین عبور از خیابان امیرآباد در سال 78 به سازماندهی حمله به کوی دانشگاه پرداخت و چند ماه بعد در ضرب و شتم عطاء الله مهاجرانی و عبدالله نوری شرکت کرد. وی دو سال بعد، تصمیم گرفت تا از استعداد خودش برای زندگی مستقل استفاده کند، به همین دلیل باند مسلحی را با همکاران سابقش تشکیل داد و به فعالیت های پردرآمدی مانند آدم ربایی، تجاوز در حین سرقت، سرقت مسلحانه و برخی فعالیت های اقتصادی دیگر پرداخت. وی در این جریان دستگیر و مدتی زندانی شد و سپس با وساطت مقام معظم رهبری از زندان آزاد شد. رهبر معظم انقلاب در این مورد فرمودند: " من قلبم می سوزد وقتی می بینم این استعدادهای جوان تلف می شوند." نقدی سپس تصمیم گرفت از کار شرافتمندانه دست بردارد و این مصادف با روی کار آمدن احمدی نژاد بود. وی معاون احمدی نژاد شد و در دوره او به یک کودتا، تعدادی عملیات خیابانی و صدها بازجویی پرداخت. سرانجام آیت الله خامنه ای وی را به دلیل " تجربیات گرانبهایش" به عنوان فرمانده بسیج مستضعفان منصوب کرد.
نقدی در ادبیات قدیم
" نقد جان می برد از هستی مشتاقان/ ساق سیمینش در آن دامن مینایی" ( شرح: اوی! نقدی! چشم و چارتو جمع کن، چی کار به لنگ و پاچه مردم داری! توللی، ص43) " بشنوید ای دوستان این داستان/ خود حقیقت نقدی است مصداق آن/ نقدی ار حال خودش پی می برد/ هم ز دنیا هم ز عقبی برخورد" ( شرح: طرف هم از توبره می خوره هم از آخور. مثنوی، کلاله خاور، ص3) این دو بیت در مثنوی نیکلسون نیامده، نیکلسون در این ماجرا به همکاری با جرج سوروس متهم شد. " نثار خاک ره نقدی است جان هر چند/ که رفته تا به اوین تا به چند مقداری" ( شرح: پات که به اوین باز شد قضیه دست به نقده. حافظ، ص 309) جمله گفتند این زمان ما را به نقد/ پیشوایی باید اندر حل و عقد( خیلی کارها درست بود، آقا نقدی رو گذاشت برای حل مشکلی که خودش درست کرده بود. منطق الطیر، تصحیح دکتر گوهرین، ص 89) " بجز بدنامی نقدی در کیسه ایشان نماند."( بدون شرح! عالم آرای عباسی، چاپ امیرکبیر، ص 215)
نقدی در ادبیات زندان
آپاچی، آدم فروشی به نقدی، از دور پارس می کنه، از جلو جر می ده، اسگل شخصی آقاست، اصل جنسه، اگه بچلونیش شیش تا تانک ازش می ریزه، این کاره، باباش تیمساره( پشتش قرص می باشد)، بابا ننه این کاره است، با مرده در حال فرار هم لواط کرده( در همه زمینه ها صاحب نظر است.) یزیدیه که شمر از دستش به کوفه پناهنده شد، پاترولش پره( از امکانات کافی برخوردار است)، پوزکسیونش به سمت راست راهنما می زنه، یه تپه آبیاری نشده باقی نگذاشته، چاغال شخصی محمود جغله است، خاله اش با آقا مجتبی جوشه، تا می تونه آدم می فروشه، خر پیشش انیشتنه، ولی فعلا روزگار پنش تنه، خلافی داره از عقب یه ربع از جلو نیم ساعت، دست می دی باهاس انگشتاتو بشمری، دولتی خوره، ملتی زن، صد بار پستون ننه شو گاز گرفته، سوتی داده، پرونده شو موش خورد، صورتش تابلوئه، هیکلش موزه لوور، واسه همه قاطی یه، واسه آقا آبجی فاطی، متدیوثی یه که دومی نداره، می برتت جزیره اسمیت بهش می گن کهریزک.
ابراهیم نبوی
دوربین ( Doorbin ): وسیله ای که با آن دوردست را می بینند. یک
وسیله فیزیکی که از طریق آن تصاویر را ثبت و ضبط می کنند. آلت انتقال
واقعیت. وسیله کشف جرم. آلت جرم. وسیله کشف متهم. نوعی چیز دراز که در
خیابان نصب می کنند تا از طریق آن مواظب مردم باشند. یک وسیله جاسوسی از
راه دور. وسیله ای که با آن عکس های خانوادگی می گیرند تا بعدا بازجو آنها
را دید بزند. انواع: دوربین عکاسی، دوربین شکاری، دوربین کنترل ترافیک
برای کنترل جنبش سبز، دوربین فیلمبرداری، موبایل دوربین دار، دوربین
دیجیتال، دوربین حرفه ای عکاسی برای گرفتن عکس از احمدی نژاد. موضوع مورد
علاقه رئیس جمهور. وسیله شکار کردن مخالفان. کاربرد در جمله: " سردار
رادان گفت، در تهران 400 دوربین نصب می شود."
انواع دوربین
دوربین شکاری: یک وسیله دارای عدسی و چشمی که از طریق آن هر چیز سبزی را
می توان دید. وسیله شکار مخالفان. در خارج برای شکار حیوانات یا دیدن
مسابقه استفاده می شود.
دوربین عکاسی: وسیله ای که با آن واقعیت ها ثبت می شود تا بعدا در برنامه بیست و سی تکذیب شود.
دوربین دیجیتال: نوعی دوربین جدید که با آن عکس می گیرند و در فیس بوک می گذارند و آبروی پلیس را می برند.
دوربین کنترل ترافیک: وسیله ای است که پلیس امنیتی از آن استفاده می کند
تا اراذل و اوباش و دزدان بتوانند با آن تظاهرکنندگان مخالف را شناسایی
کنند.
مدار مغناطیسی: وسیله ای که اگر در کنار دوربین قرار بگیرد باعث به هم
ریختن تصویر آن می شود و استفاده از آن بای نحو کان در تظاهرات واجب کفایی
است.
دوربین خبرنگاری: نوعی دوربین حرفه ای که قد مسوولین کشور را بلند، تعداد
جمعیت طرفدار دولت را زیاد، پلیس را در حال حفظ امنیت و دیپلمات ها را در
حال توافق نشان می دهد.
دوربین عکاسی عادی: نوعی دوربین ارزان قیمت که با آن قد مسوولین کشور
کوتاه، تعداد جمعیت طبیعی، پلیس در حال تیراندازی و دیپلمات ها در حال اخم
کردن ثبت می شود.
دوربین فیلمبرداری: یک وسیله ثبت تصویر سینمایی که مردم را در حالتی که یک
حادثه رخ داده است فیلمبرداری می کنند، در جوامعی مانند ایران که همیشه
حوادث در حال اتفاق افتادن است، معمولا زندگی مردم در حالت عادی نشان داده
می شود( ر.ک. کیارستمی و مخملباف)
نقش دوربین در ایجاد نظم و آرامش
ترافیک: دوربین را سر چهارراه می گذاریم، مردم تظاهرات می کنند، از روی
تصاویر مردم را می گیریم و آنها را کتک می زنیم، در نتیجه نظم و آرامش
برقرار می شود.
دوربین شکاری: دوربین را روی تفنگ سوار می کنیم، در نتیجه صورت مخالفان را
بزرگ می بینیم، بعد شلیک می کنیم، دیگر تصویری نمی بینیم، در نتیجه مخالفت
کم می شود.
دوربین عکاسی: خانه مخالف دولت را می گردیم، یک دوربین پیدا می کنیم، عکس
میهمانی خانوادگی را نگاه می کنیم، همه را دستگیر می کنیم، مقداری نوشابه
خریداری می کنیم، دو ماه بعد آرامش برقرار می شود.
مذاکره
(Mozakereh): بر وزن معامله. گفتگو کردن با کسی در موضوعی. یک باب مسدود
در صیغه مفاعله که در اثر فشار باز می شود. حرف زدن با کسی که دیگران
بخاطر او زندانی اند. ذکر به ذکر شدن. بازکردن باب مسدود خارجی همزمان با
بستن باب مفتوح داخلی. عملی که وقتی می توانستی با قدرت انجام دهی ندادی،
حالا به زور انجام می دهی. گفتگو. " و ما این روایتها بمذاکره شنیدیم."(
النهایه الطوسی، سبزواری، ج1 ص 30). مذاکره کردن: گفتگو کردن با کسی در
موضوعی. کاربرد اول در جمله: " ما هرگز با آمریکائیان مذاکره نخواهیم
کرد." کاربرد دوم در جمله: " ایشان متهم است که طرفدار مذاکره با
آمریکاست." کاربرد سوم در جمله: " وی در دستشویی ماند تا مجبور به مذاکره
نگردد.". کاربرد چهارم در جمله: " نماینده دولت ایران همه شروط آمریکا را
برای مذاکره پذیرفت و گفت شیشه خانه تان را هم پاک می کنیم."
ابواب مفاعله در عمل مذاکره
مشاجره: عشوه خرکی. رفتار کسی که می خواهد مذاکره کند ولی نمی خواهد ماچ بدهد.
مجادله: رفتار کسی که می گوید ما تسلیم زور نمی شویم مگر زورش پر زور باشد.
مناظره: مذاکره ای که دوست داریم همه فکر کنند ما بردیم ولی کسی چنین فکری نمی کند.
مکالمه: تکه پرانی در پشتکوه و تگزاس برای لاس خشکه در ژنو و کانزاس.
مقاوله: توافق یواشکی برای کوتاه آمدن کوتوله هایی که دوست دارند بالای قله بروند.
مبادله: یه چی می دم، یه چی می گیری، اگه نمی دی هم قول بده بعدا می دی، ولی نرو.
مفاهمه: رفتار دو طرف که منظور همدیگر را می فهمند، ولی فکر می کنند بقیه نمی فهمند.
مجامله: مذاکره زیرزیرکی واشنگتنی، با رویه راست راستکی ژنوی.
مصافحه: قبل از مذاکره به طرف حال دادن، بدون دخالت دست.
معانقه: عنق به عنق شدن، مذاکره ای که قبل از آن دست به معامله با اعراب زده باشند.
مذاکره: کاری که قرار بود ده سال قبل یک مشت آدم حسابی در موضوع قدرت
انجام بدهند، حالا یک مشت گرگوری در موضع ضعف انجام می دهند، ما خوردیم
ولی شما بگین زد.
معاشقه: اتفاقی که آدم فکر می کند بعد از مذاکره با طرف انجام می دهد، در حالی که طرف با آدم انجام می دهد.
مفاکره: وقتی که آقای فاکر با همتای آمریکایی خود مذاکره کند و مملکت را به ففنا بدهد.
عمل مذاکره از زوایای مختلف
به نوشته رجانیوز: " اوباما گفت، مذاکره ایران و آمریکا موفق بود."، به
نوشته فارس نیوز: " هیلاری کلینتون گفت، مذاکره ایران و آمریکا موفقیت
آمیز بود."، به نوشته فالس نیوز، لس آنجلس تایمزنوشت: " ایران برنده
مذاکره بود."، رجانیوز، بلومبرگ: " اوباما به عنوان یک شکست خورده در
مذاکره به شیکاگو بازگشت."، پیک نت نوشت: " هیات اتمی ایران در مذاکره ژنو
زانو زد." بی بی سی گفت: " آگاهان احتمال می دهند که ایران با آمریکا در
ژنو مذاکره کرده است."، سعید جلیلی گفت: " ما در مذاکره پیروز شدیم."،
محمود احمدی نژاد گفت: " قبول نیست، من نرفتم، ما در ژنو مذاکره نکردیم."،
آیت الله خامنه ای: " کسی حق مذاکره در ژنو را ندارد."، ثمره هاشمی: ما در
مذاکره پیروز شدیم، ولی هنوز معلوم نیست که مذاکره کردیم یا نه."، آیت
الله ناشناخته: " ایران هرگز مذاکره نخواهد کرد بای نحو کان."
کرونولوژی مذاکره با آمریکا
1359، امام خمینی: غلط می کند کسی مذاکره کند با آن.
1360، یک عضو نهضت آزادی که توی دلش به مذاکره با آمریکا فکر می کرد به سه بار حبس ابد محکوم شد.
1365، عطاء الله مهاجرانی بخاطر نوشتن مقاله مذاکره مستقیم به یک بار توبه محکوم شد.
1370، یکی از نویسندگانی که کتاب یک آمریکایی را ویرایش کرده بود، محو شد.
1375، هاشمی رفسنجانی برای صدمین بار اعلام کرد ماجرای ایران گیت دروغ است.
1378، خاتمی به دلیل اینکه درباره تاریخ آمریکا با احترام حرف زده بود، محکوم شد.
1380، کلینتون برای مذاکره با خاتمی نیم ساعت پشت در توالت نشست.
1383، ده اصلاح طلب بخاطر نظرسنجی در مورد آمریکا به سالها زندان محکوم شدند.
1385، احمدی نژاد گفت آمریکا در حال نابود شدن است.
1386، احمدی نژاد گفت من که در نیویورک بودم آمریکا نابود شده بود و تمام شد.
1387، احمدی نژاد گفت با وجود اینکه آمریکا نابود شده است ولی ما نمی دانیم اوباما کیست؟
1388، احمدی نژاد برای مذاکره با اوباما یک ساعت توالت های نیویورک را شست.
مذاکره در ادبیات عامیانه
" زورم اومد حرفم پیشه، زورت اومد گ... به ریشه"، " حرف نزد نزد، وقتی هم
زد گند زد."، اول ریاست جمهوری تو ثابت کن، بعدا برو برای مذاکره."، " با
پا لگد می زنه، با زبون مذاکره می کنه."، " توی نیویورک جاش نیست، توی
تهرونم راهش نیست."، " مذاکره سر پیری، زنگوله پای تابوت علی آقاست."، "
بعد از سی سال نماز جمعه، شب جمعه رفته نیویورک مذاکره"، " نه به اون
شعارت، نه به این قرار و مدارت، نه به اون کابینه تروریست و بی کس و
کارت"، " به انقلابت نناز که به یک روز قدس ات بنده، به مذاکره ات نناز که
به یه سیزده آبان بنده"، " پیش رو خاله، پشت سر چاله"
بیت
گویا برای فعل شریف مذاکره
آقا سعید رفت به باب مفاعله
کلا عقب نشست و بداد از همه طرف
او امتیاز تا که شود ختم غائله
ابراهیم نبوی
سبز (Sabz): یک رنگ. ترکیب رنگ زرد و آبی. نام بسیاری از احزاب. یکی از رنگ های اصلی. رنگ درخت، بهار، باغ، لنزچشم هموطنان خارجی. نام یک جنبش. جنبش: " واقعه ای که در آن مردم تغییر می کنند، برخلاف انقلاب که در آن حکومت تغییر می کند." جنبش سبز: نوعی حرکت اجتماعی که همه فکر می کنند مال آنهاست، در حالی که مال همه است. مثال: دستبند سبز، شال سبز، پوستر سبز، پارچه سبز. کاربرد در جمله: " جنبش سبز سر ندارد." کاربرد غلط در جمله: " غلط کرده هر کسی گفته جنبش سبز سر ندارد." کاربرد در جمله در زمان ماضی بعید: " جنبش سبز همینجوری آغاز شد." کاربرد در جمله با فعل استمراری: " روز قدس نشان داد که جنبش سبز حالا حالا ها ادامه دارد."
انواع سبز
سبز لجنی: نوعی سبز که حاصل ترکیب یک سخنگو، یک فاطی، مقداری شعار و چند تصویر تلویزیونی رسانه ملی است.
سبز سیدی: نوعی رنگ سبز که از داخل طبیعی و به دلیل کوررنگی سیاسی مزمن، گاهی اوقات از خارج غیرطبیعی به نظر می رسد.
سبز مغزپسته ای: سبز مایل به کارگزاران.
سبز پیکاسوئی: رنگی میان بنفش و نارنجی، نوعی تلقی فرانسوی از رنگ سبز.
سبز چمنی: نوعی از رنگ سبز که همه جا هست و با فوتوشاپ هم از بین نمی رود.
سبز راه راه: یک عضو جنبش سبز که هنوز از زندان در نیامده است.
سبز کمرنگ: کسی که بخاطر اینکه مد است لباس سبز می پوشد.
سبز پررنگ: نوعی محمدرضا جلایی پور که به دلیل کثرت سبزی در زندان هم می خندد.
سبز هندوانه ای یا سبز اپوزیسیونی: نوعی طرفدار سبز در خارج از کشور که وقتی با خارجی ها حرف می زند، سبز است، ولی وقتی با داخلی ها برخورد می کند سرخ است.
رابطه سبز و خدا
در کتاب کامل "ابن اثیر" نیز میخوانیم که "مامون عباسی هنگامی که امام رضا را به ولایت عهدی خود منصوب کرد، بر حضرت لباس سبز پوشانید و دستور داد همهی علویان لباس سبر بپوشند"( کامل ابن اثیر، ص 245) "مامون به مردم دستور داد که لباس سبز بپوشند و لباس سیاه را کنار بگذارند".(5 بحارالانوار، ج 635، ص 2) شالی سبز بربسته و کمربسته بود( مجمع البحران، ص 564) " کسی می آید که/ مي تواند كاري كند كه لامپ الله/ كه سبز بود: مثل صبح سحر سبز بود/ دوباره روي آسمان مسجد مفتاحيان روشن شود"( فروغ فرخزاد، ایمان بیاوریم... ص 76)
علت انتخاب رنگ سبز توسط جنبش سبز: تصادفی در مشهد اتفاق افتاد.
علت رسمی شدن رنگ سبز در جنبش سبز: در قرعه کشی وزارت کشور.
علت تاکید میرحسین موسوی بر رنگ سبز: دلیل خاصی ندارد.
علت مخالفت بعضی ها با رنگ سبز: اگه من بازی نیستم، از اول.
چرا ما نباید از همه رنگ ها استفاده کنیم؟ چون این همه زور زدیم یک رنگ واحد پیدا کردیم.
اصطلاحات وابسته و پیوسته
بدجوری سبز شد: خیلی کتک خورد.
رفته بودم سبزیکاری: رفته بودم تظاهرات.
سبزی پاک می کردند: جلوی سبزها را می گرفتند.
عجب گاوی است: بازجویی است که سبزها را می خورد.
دستش سبزه: شعار به نفع سبزها می دهد.
اینقدر وایستا تا زیر پات علف سبز بشه: منتظر روز قدس و سیزده آبان و غیره باش.
سرسبز: موسوی، خاتمی، کروبی، صانعی، کسی که جزو سران سبزهاست.
آشغال لای سبزی هاست: نفوذی اطلاعات در جنبش سبز است.
سبزی گندیده: قبلا سبز بود، ولی خریده شده.
سبزی فروش: کسی که سبزهای تظاهرات را لو می دهد.
انرژی غیرهسته ای: مثل انرژی گاز و نفت که حق مسلم ما نیست و حق مسلم دولت است و دولت می تواند انرژی گاز را به روس ها بدهد تا آنها با آن ازون برون درست کنند و با خاویار بخورند.
گاز: نوعی سوخت برای انرژی که چون بصورت گاز است و بد بوست، بهتر است به روسیه، ترکمنستان ، قزاقستان و آذربایجان داده شود، و در عوض رئیس جمهور آنها با احمدی نژاد عکس دو نفره بگیرد.
چرخه سوخت: نوعی چرخه که در آن اورانیوم غنی سازی شده و به سوخت قابل مصرف تبدیل می شود. به این عمل غنی سازی می گویند. غنی سازی: عملی است که منجر به تبدیل آب سبک به آب سنگین می شود و در جریان این فرایند، افراد فقیر مثل برادران بسیج غنی شده و افراد غنی مثل مردم معمولی فقیر می شوند.
اورانیوم: یک عنصر در جدول مندلیف با وزن مخصوص 235 که می تواند بین چهار تا هشت سال زندگی مردم را از بین ببرد، قیمت ها را افزایش دهد، مشکلی را حل نکند، دولت را حفظ کند و از طریق افزایش غلظت بتدریج حقوق بشر را از یاد مردم ببرد.
شعار: " انرژی هسته ای حق مسلم ماست"، " انرژی هسته ای دویست تومن بسته ای"، " دلاور هسته ای بگیر بخواب خسته ای"
شیوه های غنی سازی
اسبق، عصر خاتمی(1382): به آرامی غنی سازی می کنیم، مقاصد صلح آمیز داریم، جلب اعتماد می کنیم، با جامعه بین المللی همکاری می کنیم.
سابق، عصر الفنون(1385): حق مسلم ماست، هر روز افتتاح می کنیم، گور بابای جامعه بین المللی، قطعنامه می گیریم، کنترل می شویم، هیچ کاری نمی کنیم، از حقوق مان دست برنمی داریم ولی کسی هم آن را به ما نمی دهد.
سابق، غیرقابل قبول(1386): شما تا حدی غنی سازی بکنید، بعد بقیه اش را روسیه می کند، آخرش هم همدیگر را ماچ می کنیم.
فعلی، قابل قبول(1388): ایران اورانیوم را به غلظت 4 درصد می رساند و همراه مقداری گاز اضافی به روسیه می دهد، روسیه این اورانیوم را به غلظت 19.5 می رساند و در حالی که گاز دریافتی اضافی شش برابر اورانیوم ارزش دارد گاز را برای خودش مصرف می کند و اورانیوم با غلظت 19.5 را به فرانسه می دهد، فرانسه اروانیوم 19.5 درصد را به شکل مایع درمی آورد و در حالی که شش تا قرارداد درپیت ماشین سازی به ایران می چپاند، اورانیوم مایع را به چین می دهد. چین اورانیوم مایع را همراه با شلوار لی گلدوزی شده و سوزن نخ و سیستم فیلترینگ و خط کش و قیچی و پاک کن یک جا به ایران می دهد. ایران مایع اورانیوم را می گیرد و آن را می فرستد به نیروگاه تهران و بوشهر که هنوز آماده نشده و آن را بعد از چند سال تبدیل به برق می کند تا در چراغانی نیمه شعبان استفاده کند تا حضرت مهدی بیاید، ولی وی نمی آید.
کرونولوژی مذاکرات هسته ای با ادبیات لاریجانی
1384، در پاریس ما مروارید دادیم و آب نبات گرفتیم
1385، در نیویورک ما گز اصفهان و گاز مازندران را دادیم و قطعنامه گرفتیم.
1386، در ژنو ما مروارید های مان را توی جیب مان گذاشتیم و از سولانا شام گرفتیم.
1387، در ترکیه، ما طلا و کامیون دادیم و هیچ چیزی نگرفتیم.
1388، در ژنو هم مروارید دادیم، هم کت دادیم، هم کالا دادیم، هم دو قاز و نیم بالا دادیم، آب نبات ها را هم خودشان خوردند.
ابراهیم نبوی:
دانشجو(
Daneshjoo ): کتک خور. گوشت دم توپ. مرغ عزا و عروسی. کسی که علاوه بر
اینکه فکر می کند، حرف هم می زند. محصل. موجودی که واقعا درس می خواند و
به همین دلیل وارد کابینه نمی شود. نوعی از دوزیستان که بخشی از عمرش را
در زندان و بخش دیگرش را در دانشگاه می گذراند. دانشگاه: " محل کتک خوردن
دانشجو. محل دفن اجساد بسیجیانی که بیست سال بعد از جنگ شهید شده اند."
موجودی که در حال بیداری گاز اشک آور و در حال خواب باتوم می خورد. موجودی
که هر دولتی از او می ترسد، و هر ملتی به او احترام می گذارد. کاربرد در
جمله: " امروز دانشگاه افتتاح شد و دانشجویان شعار مرگ بر دیکتاتور
دادند." استعمال دانشجو در جمله: " دانشجویان بسیجی به سفارت دانمارک حمله
کردند."، کاربرد غلط در جمله: " وزارت بهداشت اعلام کرد به دلیل شیوع
آنفلوآنزای خوکی در مدارس آمل، دانشگاه تهران یک هفته تعطیل می شود."،
کاربرد مستتر در جمله: " نیروهای انتظامی اول مهر حمله کردند."، کاربرد
مفید در جمله: " مردم معترض به دانشجویان پیوستند."، کاربرد فلسفی در
جمله: " دانشجویان به حداد عادل که داشت می لرزید گفتند حداد حیاکن، فلسفه
را رها کن."
شعار دانشجویی: " مرگ بر دیکتاتور"، " الله اکبر"، " حداد عادل، حامی
قاتل"، " آروم باش آروم باش، دانشجوئیم نه اوباش"، " هرکس که بی سواده، با
احمدی نژاده"، " جنتی جنتی تو دشمن ملتی"، " سپاه و اطلاعات، عامل
افتضاحات"، " دانشجو می میرد، ذلت نمی پذیرد"، " دانشجو بیدار است، از
دیکتاتور بیزار است."
انواع دانشجوی معاصر
دانشجوی سیاسی: " مسافر اوین"، دانشجوی بسیجی دولتی: " خرمگس معرکه"،
دانشجوی بسیجی معمولی: " چوب دو سر طلا"، دانشجوی چپ: " لقمه چرب و چیلی"،
دانشجوی سبز: " دردسر دائمی"، دانشجوی نخبه: " سرش جنگه ولی دلش تنگه"،
دانشجوی اعزامی: " دردسر بین المللی"، دانشجوی غیرسیاسی: " کتک خور بی
دلیل"، دانشجوی دختر: " برابری کامل در کتک خوردن"، دانشجوی خالی: " خار
چشم" دانشجوی تحکیمی: " کتک خورش ملسه"، کامران دانشجو: " وزیر متقلبی که
مدارک تقلبی را باید بررسی کند."
کلمه های مربوطه
خوابگاه دانشگاه: محلی که برای پائین آمدن بجای پله از پشت بام به پائین پرت می شوند.
کوی دانشگاه: باشگاه هنرهای رزمی نیروی انتظامی
محوطه دانشگاه: محل برگزاری نماز و دفن شهدا
سلف سرویس دانشگاه: تنها محلی که دانشجو به جای کتک غذا می خورد.
خیابان امیرآباد: نوار غزه
مسجد دانشگاه: بیمارستان صحرایی
زیرنویس
دانشگاه چگونه باز می شود: با لگد
دانشگاه چگونه بسته می شود؟ با آنفلوآنزا
دانشگاه چرا شلوغ است؟ چون با قبرستان فرق دارد.
دانشگاه چرا تا حالا شلوغ نبود؟ چون تعطیل بود.
چرا احمدی نژاد به دانشگاه تهران نرفت؟ چون هنوز همه دانشجوها نمرده اند.
احمدی نژاد کی دانشگاه را افتتاح می کند؟ یک هفته دیگر در دفتر ریاست
جمهوری ساعت چهار صبح، در میان گروهی از دانشجویان مالزیایی که در حال سفر
به اندونزی هستند.
ادامه مطلب...

